آخرين بلاگ

آخرين بلاگ

کتاب وصیت‌نامه‌ی فرانسوی

يکشنبه هفدهم 6 1398

نقد کتاب روایت یک مرگ در خانواده

یکی از شاهکارهای ادبیات آمریکا

اثر جیمز ایجی به مناسبت صدمین سالروز تولدش

رمان «روایت یک مرگ در خانواده» در سال ????، یعنی دو سال پس از مرگ نویسنده در سن پنجاه‌وپنج‌سالگی به چاپ رسید و تا به امروز به‌عنوان اثری بی‌نقص در ذهن بسیاری نقش بسته است؛ این شرح‌حال یکی از تأثیرگذارترین برداشت‌هایی است که می‌توان از فقدان و مرگ عزیزان و غم و اندوه ناشی از آن داشت را در خود جای‌داده. داستان کتاب به‌این‌ترتیب است که مردی به نام جِی فولِت درراه برگشت به خانه‌اش در ناکس ویل ایالت تنسی آمریکا در یک تصادف رانندگی جان خود را از دست می‌دهد؛ چنین رخداد غمباری تنها جان یک نفر را نمی‌گیرد، بلکه تمام خوشی و رضایت یک خانواده را هم از میان می‌برد. این کتاب، اثری است مملو از شوق نویسندگی، نثری غزل گونه و سرشار از احساسات و شاید به همین دلیل است که یکی از شاهکارهای ادبیات آمریکا به‌حساب می‌آید.

در یک‌شب فرح‌بخش بهاری در سال ????، در شهر ناکس ویل ایالت تنسی، جِی فولت، پدر دو کودک که مردی است نجیب و خوش‌قلب و کمی نیز ازلحاظ مالی با مشکل روبه‌رو است با زنگ تلفنی از جانب برادر مستش، رالف، از خواب بیدار می‌شود. در این تماس به او میگویند که پدرش با مشکل قلبی جدی روبه‌رو است و شاید تا صبح دوام نیاورد. جِی پس از خداحافظی از همسرش، مری، خانه را ترک می‌کند و درراه شاید در پس ذهنش از خود می‌پرسد که چه می‌شود اگر به همین زودی‌ها مرگ سراغ او نیز بیاید.

جیمز ایجی در رمان «روایت یک مرگ در خانواده» که برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر نیز شده در حقیقت در قالب داستان، ماجرایی حقیقی و داستان مرگ پدرش را، آن‌هم زمانی که خود او تنها ? سال داشت، روایت می‌کند. ایجی سیر داستان را از شب مرگ پدر آغاز می‌کند و با توصیف مراسم خاک‌سپاری ادامه‌اش می‌دهد؛ سیر داستان عیناً مطابق با حقیقت است و به همین دلیل احساسات و وقایع دقیقاً همان‌هایی هستند که یک خانواده با مرگ ناگهانی یکی از اعضایش تجربه می‌کنند. رمان گرچه ممکن است ساده و سرراست به نظر برسد اما کتابی است پرعمق و با نثری قوی. تک‌تک شخصیت‌پردازی‌های کتاب استادانه و در کمال صورت گرفته‌اند، خصوصاً شخصیت مری. مرگ شوهر برای مری یعنی تنهایی و بی‌پشتوانگی و مری می‌داند که از حالا به بعد تنها باید به خدا تکیه کند اما درست در همین زمان و برای نخستین بار ایمان مری به وجود خدا سست می‌شود. به خواننده همچنین شانس شناختن اندرو، برادر مری، نیز داده می‌شود.

اندرو با اهانت‌هایی که به خدا و مذهب می‌کند هم بعدی فلسفی به رمان می‌دهد و هم سبب اختلاف میان شخصیت‌های مختلف می‌شود. رالف در آشوب است؛ او مردی الکلی است و خود را بابت مرگ برادرش سرزنش می‌کند و مدام با جایگاه تهی از احترامی که در خانواده دارد در کلنجار است. شخصیت دیگر، خاله‌ی مری است که زنی است سرشار از مهر و محبت و البته سرسخت که ظرفیت‌هایش در این اوضاع نابسامان و نامتعادل مورد آمایش قرار می‌گیرند. در این شخصیت‌هاست که مرز میان عشق و نفرت شکل می‌گیرد و ایجی آغاز به تصحیح و درک عواطفش که گهگاه حتی زبان از توصیفشان قاصر است، می‌کند.

در مرکز این دایره‌ی احساسات اما خود ایجی است که ایستاده؛ ایجی خود را به یاد می‌آورد، پسری جوان و با عنوان روفوس فولت. روفوس پسری است قابل‌اطمینان و کمرو؛ حالا اگرچه پدر را یک‌شبه ازدست‌داده اما به‌تدریج به درک بیشتری از رابطه‌ی میان پدر و پسر می‌رسد. تلاش‌های روفوس برای درک فقدان پدر به بی‌میلی نسبت به این موضوع می‌انجامد. یادآوری خاطراتی که روفوس با پدر دارد به خلق چنان زیبایی‌ای می‌انجامد که تنها در رمان‌های آمریکایی شاهدش هستیم.

«روایت یک مرگ در خانواده» چه ازنظر روان‌شناختی و چه ادبی شاهکار است. توجه خاصی که در این رمان به تفاوت فکر، گفتار و عمل شده سبب می‌شود تا شاهد تاروپود و اساس حقیقی انسان بودن باشیم. این رمان شاید یکی از قوی‌ترین و شخصی‌ترین رمان‌هایی باشد که می‌خوانید؛ باید گفت که نویسنده از عمد رمان را به تجربیات خود نزدیک کرده تا بتواند از اسرار مرگ وزندگی، باور و بی‌اعتقادی و چنین مسائلی که شاید همه‌ی ما تا حدی با آن‌ها درگیریم پرده بردارد.

درباره‌ی نویسنده

جیمز روفوس ایجی که در خانه او را بانام روفوس صدا می‌زدند زاده‌ی ???? میلادی ناکس ویل تنسی است. پدرش، جیمز ایجی، یا همان جِی، در طول عمرش شغل‌های مختلفی را امتحان کرد و حتی مدتی در کسب‌وکار خانوادگی همسرش که ساخت‌وساز بود مشغول به کار بود. جیمز که نزدیک به شش سال داشت، پدرش درراه برگشت از عیادت پدر بدر بستر مرگش در یک حادثه‌ی رانندگی از دست رفت. ماشین چند دور چرخیده بود و جیمز در جا کشته‌شده بود. این تصادف و عواقبی که به دنبال داشت گویی به حافظه‌ی ایجی سنجاق شده است. در سنین نوجوانی ایجی رابطه‌ی نزدیک با یک کشیش به نام پدر جیمز فلای پیدا کرد. پدر بعدها راهنمای او شد. ایجی در سال ???? از آکادمی فیلیپس فارغ‌التحصیل شد. در دانشگاه هاروارد به تحصیل ادامه داد و زیر نظر منتقد برجسته و سرشناس، آی. اِی. ریچاردز به تحصیل ادبیات مشغول شد. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، همکاری پرثمر اما پرتنشی را با مجله‌ی فورتون آغاز کرد.

در سال ????، ایجی برای ما مویت به آلاباما سفر کرد و عکاس مشهور واکر ایوانس نیز همراهش بود؛ آن‌ها می‌رفتند تا درباره‌ی وضعیت کشاورزان فقیر و مشکلاتشان گزارش تهیه کنند. ایجی در همین باره دست‌به‌قلم شد اما نوشته‌اش از جانب مجله‌ی فورتیون رد شد؛ همکاری با ایوانس نیز به جایی نرسید اما برخلاف تمام مخالفت‌های اول راه، اثرش با عنوان «بگذارید مردان مشهور را تحسین کنیم» در سال ???? منتشر شد. او هم داستان‌نویسی می‌کرد و هم به‌نقد از چند فیلم و فیلم‌نامه، ازجمله ملت، ملکه‌ی آفریقایی و شب و شکار دست‌به‌قلم شد. ایجی درحالی‌که با اعتیاد به الکل و مشکلات قلبی درگیر بود بالاخره توانست رمانش را که درباره‌ی مرگ پدرش بود با عنوان «روایت یک مرگ در خانواده» به اتمام برساند. در ماه مه سال ????، تنها دو روز پیش سی و نهمین سال‌مرگ پدرش، ایجی در اثر حمله‌ی قلبی در شهر نیویورک از دنیا رفت. این رمان بعد از مرگ او در سال ???? منتشر شد و یک سال بعد توانست جایزه‌ی پولیتزر را از آن خود کند.

این کتاب توسط انتشارات شورآفرین و با ترجمه‌ی شیرین معتمدی منتشر شده است. مشاهده و خرید کتاب از (فروشگاه کتاب کاواک)

(0) نظر

کتاب تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب هنر خوب زیستن

52 میانبر برای آرامش، ثروت و موفقیت

کتاب هنر خوب زیستن (The Art Of The Good Life)، مجموعه‌ای از ابزارهای کاربردی برای یک زندگی خوب است. پنجاه و دو ترفند برای رسیدن به شادکامی، از دوری گزیدن بدون احساس گناه از فناوری‌های روز گرفته تا پرداخت سرخوشانه جریمه‌های پارک ممنوع که هدف‌شان یاری به شما در رسیدن به خشنودی و شادکامی است. این نکته‌ها شاید نتوانند تضمین‌کننده یک زندگی خوب باشند، اما دست‌کم شانس بیشتری برای رسیدن به آن را در اختیارتان می‌گذارند (چیزی که هم‌ی ما خواهانش هستیم.) از روزگاران قدیم، انسان‌ها همواره از خودشان پرسیده‌اند معنای داشتن یک زندگی خوب چیست؟ چطور باید زندگی کنیم؟ اجزای تشکیل‌ دهند‌ی یک زندگی خوب چه هستند؟ نقش تقدیر در این میان چیست؟ نقش پول چطور؟ آیا چگونگی برخورداری از یک زندگی خوب پرسشی ذهنی یا مربوط به در پیش گرفتن نگرشی خاص است؟ یا این‌ که مقصود از آن رسیدن به هدف‌های مشخصی در زندگی است؟ آیا بهتر است که فعالانه در جست‌وجوی شادی باشیم، یا این‌که صرفاً از غم و ناراحتی دوری کنیم؟

هر نسلی به شکلی متفاوت با این پرسش‌ها مواجه می‌شود اما پاسخ‌ها همواره به‌طور اساسی مأیوس‌ کننده‌اند؛ چون ما دائماً در تلاش برای رسیدن به یک اصل یا یک قانون واحد هستیم؛ در حالی‌ که چنین نوش‌دارویی وجود خارجی ندارد. دنیا آن‌قدر پیچیده‌ است که خلاصه‌ کردنش در یک نظریه یا تعدادی اصل علمی غیرممکن است. آن‌چه باید برای خوب زیستن رخ‌ دهد در ذهن ما است. ما به یک جعبه‌ ابزار ذهنی نیاز داریم، مجموعه‌ای متشکل از ابزارهایی که امکان فهم بهتری از جهان را به ما می‌دهند. رولف دوبلی (Rolf Dobelli) از این موهبت برخوردار است که می‌تواند بهترین ایده‌های دنیا را بیابد و آن‌ها را به گونه‌ای با یکدیگر ترکیب کند که ارزش نهایی مجموع آن‌ها از ارزش تک‌تک آن اجزا بیش‌تر شود. او در کتاب هنر شفاف اندیشیدن نیز چنین کرده بود و حالا آن را در هنر خوب زیستن نیز تکرار کرده است.

در بخشی از کتاب هنر خوب زیستن می‌خوانیم:

هر هفته، پانزده دقیقه از وقت خود را صرف تمرکز بر روی خطرات فاجعه‌بار احتمالی کنید که ممکن است در زندگی‌تان پیش بیاید. سپس همه‌چیز را فراموش کنید و در بقیه‌ی هفته، خوش‌حال باشید و به چیزی فکر نکنید. به آن کاری که در آن پانزده دقیقه انجام می‌دهید، در اصطلاح پیش‌مرگ می‌گویند. برای مثال تصور کنید که ازدواجتان به وضعیت بحرانی رسیده، ورشکسته شده‌اید و حتی یک سکته‌ی قلبی هم کرده‌اید. حال باید برگردید به تحلیل فرآیندی بپردازید که باعث بروز چنین فجایع (خیالی) شده‌ است. باید دقیقاً عاملان اصلی را پیدا کنید. در گام نهایی باید این مشکلات را شناسایی کنید. به این ترتیب بدترین حالت فجایع دیگر هیچ‌وقت در زندگی شما رخ نمی‌دهند.

این کتاب توسط انتشارات مهرگان خرد  و با ترجمه‌ی امید کریم‌پور و علی نصرالهی منتشر شده است. خرید کتاب از کاواک

(0) نظر

کتاب شوری در سر

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب زنان زیرک

اثر شری آرگو

چرا مردان عاشق زنان زیرک می‌شوند؟

رمان شوخ‌وشنگ و رک شری آرگو، با عنوان «زنان زیرک: چرا مردان عاشق زنان زیرک می‌شوند»، به خانم‌ها یاد می‌دهد که چگونه احترام و علاقه‌ی مردان را به خود جلب کنند. این کتاب همانی است که هر بار که بخواهید در روابطتان با اعتمادبه‌نفس بیشتری جلو بروید به سراغش می‌روید. شری آرگو در این رمان تجربیات متعددی را با جزییات در اختیار مخاطب قرار می‌دهد و نصیحت‌های او همان نصیحت‌هایی است که هنگام مشورت با یک خواهر بزرگ‌تر می‌شنوید. شری آرگو در این کتاب سعی بر توضیح این مسئله دارد که بیش‌ازحد خوب بودن همیشه به معنای جلب‌توجه بیشتر مردان نیست. در این کتاب با بیش از صد مرد مصاحبه شده و در قالب این مصاحبه‌ها، خواننده راهنمایی می‌شود و درباره‌ی طرز تفکر مردان چیزهایی یاد می‌گیرد. این آقایان توضیح خواهند داد که:?

  • چرا زنان قدرتمند جذاب‌ترند؟
  • آیا مردان همواره سراغ زنان ضعیف می‌روند تا رابطه را بر اساس اصول خود جلو ببرند؟
  • چرا مردان مخفیانه به سمت زنان بی‌پروا کشیده می‌شوند؟
  • چه چیزی یک مرد را دیوانه‌وار عاشق شما می‌کند؟

این کتاب قادر است دیدگاه اکثریت را درباره‌ی مفهوم «دختر خوب» تغییر دهد و برای مفهوم «دختر شیطان و زیرک» تعریف جدیدی ارائه می‌دهد. این کتاب جذاب و جالب شری آرگو نخستین بار سال ???? منتشر شد. هرکسی اسم آن را بشنود پیش خود می‌گوید حتماً باید نگاهی بهش بیندازم. این کتاب هم‌چنین یکی از پرفروش‌ترین‌های نیویورک‌تایمز نیز هست.

کلمه‌ی «شیطان» معمولاً بسیاری معنا و مفهوم منفی به دنبال خود در ذهن شنونده تداعی می‌کند. در این کتاب زنان متوجه هر اشتباهی که درگذشته در ارتباطشان با مردان مرتکب شدند می‌شوند و برای رسید به موقعیت در زندگی عشقی‌شان استراتژی‌هایی می‌آموزند. «زن زیرک» از دید شری آرگو، زنی است که می‌داند کیست و چه می‌خواهد. این زن از اینکه تعیین کند یک مرد چگونه باید با او رفتار کند ترسی ندارد و هرگز اجازه نمی‌دهد مردی او را کنار بزند.  این زن زیرک مهارت‌های ارتباطی بالایی دارد و می‌داند چطور افکار و احساساتش را به اشتراک بگذارد و از همه مهم‌تر؟ شخصیت جذابی دارد.

یکی از راهکارهایی که آرگو پیش پای خواننده‌ی کتاب می‌گذارد صداقت است. برای مثال زمانی که پسری از شما می‌پرسد: دوست داری کجا غذا بخوریم؟ یا چی دوست داری بخوری؟ با او صادق باشیم. مثالی که خود او می‌آورد جوابی است که اکثر دخترها می‌دهند: هر جا/ هرچه که خودت دوست داری. با این‌گونه پاسخ دادن درواقع دارید به او می‌گویید که بودن با من کار آسانی است و به‌مرور برای او خسته‌کننده می‌شوید؛ یعنی واقعاً او از شما پرسید چی دوست داری و شما جواب دادید هرچه که خودت دوست داری؟! هر زنی که داشتنش آسان باشد از دید مردان آن‌قدر جذاب نیست که آدم دنبالش برود. نکته‌ی اخلاقی این مثال این است که نباید سعی کنید قرار گذاشتن با شما کار آسانی باشد، نباید سعی کنید کنار آمدن با شما کار آسانی باشد، نباید فقط محض خاطر طرف مقابلتان سعی کنید آدم دیگری باشید که او به‌زحمت نیفتد. فقط باید خودتان باشید. جای اینکه انتخاب را به او واگذار کنید، بگویید: من سوشی می‌خورم. یا الآن دلم یه همبرگر درست‌وحسابی میخواد، یا هر چیزی که واقعاً دوست دارید. بگویید: مرسی که پرسیدی! تو خیلی دوست‌داشتنی‌ای!

مطالعه‌ی کتاب را که ادامه دهید می‌فهمید چرا همه‌ی «دخترهای خوب» مجرد مانده‌اند. یک مثال ملموس برای ما دختران دانشجو زمانی است که یک پسر ما را بپیچاند. یک‌بار اشتباه قابل‌چشم‌پوشی است اما اگر یک اشتباه را چند بار تکرار کنید یعنی یک جای کار می‌لنگد. شاید فکر کنید که در کل شما پسرهای به‌دردنخور و غیرقابل‌اعتماد را جذب خود می‌کنید؛ پسرهای زیادی وارد زندگی شما می‌شوند و ماندن نیستند و شما هم منتظر کسی هستید که بشود رویش حساب کرد. با خواندن این کتاب می‌فهمید که باید تغییر رویه بدهید. شری آرگو برای این مشکل یک‌ راه‌حل ارائه می‌دهد که بسیار هم ساده و سرراست است. چه باید بکنید؟ اگر بله قربان گوی طرف هستید باید یک راه دیگر پیش بگیرید. چرا؟! چون دیگر بزرگ‌شده‌اید و لازم نیست به کسی بی‌چون چرا بگویید چشم! به‌جایش می‌گویید: وقت من باارزش است. خیلی خوب می‌شود اگر بگذاری کمی تنوع ایجاد کنم. من امشب را با دوست‌های خودم می‌گذرانم. طبق دستورالعمل‌های آرگو، حتماً لازم نیست بدجنس و بدخلق باشید تا شما را دختر «شیطان و زیرکی» بدانند؛ تنها کافی است رک باشید و شأن خود را حفظ کنید.

یکی از موضوعاتی که در این کتاب مفصلاً به آن پرداخته‌شده این است که چگونه باید موقعیت‌های مختلف را مدیریت کرد. اینکه شما با هر موقعیتی چگونه برخورد می‌کنید چیزهایی زیادی درباره‌ی شخصیت شما به طرف مقابلتان می‌گوید. هدف نهایی این است که شما برای خود معیارهایی مشخص کنید و این معیارها را در انتخاب آقایانی که با آن‌ها قرار می‌گذارید لحاظ کنید. با پیشرفت رابطه، باید سلیقه‌تان را زیرکانه در واکنش‌هایتان نشان دهید. به‌این‌ترتیب طرف مقابل به‌مرور شما را می‌شناسد و می‌داند چه چیز ازنظر شما باحال هست و یا نیست؛ او خواهد دانست که به‌عنوان یار شما، چه‌کار باید بکند و چه‌کار نباید بکند. اگر شما بدانید واقعاً چقدر بی‌نظیر و باکلاسید و برای خودتان احترام قائل باشید و این را در رفتارتان نشان دهید، این آقا حالا حالاها دوروبرتان می‌پلکد. چیزی که در دنیای امروز و خصوصاً دانشگاه‌ها می‌بینیم، این است که دخترها به‌سادگی خود را در اختیار پسرها قرار می‌دهند، انگار که تین موضوع اصلاً مسئله‌ی خاصی نیست. این پسر ممکن است به رابطه متعهد شود، اما یادتان باشد، اگر داشتن شما تا این حد ساده باشد، او هرگز شما را جدی نخواهد گرفت. کدام‌یک را ترجیح می‌دهید؟ اینکه الهه‌ی او باشید یا اسباب‌بازی‌اش؟ همم!

این کتاب چشمتان را روی خیلی از حقایق باز می‌کند. هیچ‌گاه دنبال زنان بی‌نقص و کامل نیستند؛ مردها دنبال زنان جذاب هستند. هرچه بیشتر سعی کنید بی‌نقص باشید، بیشتر در راضی نگه‌داشتن او تلاش می‌کنید و به‌مرور او را پرتوقع می‌کنید. بامطالعه‌ی این کتاب یاد می‌گیرید که: خودتان را دوست داشته باشید و روی خود کار کنید. این حرف را ممکن است خیلی جاها شنیده باشید اما این یک‌بار را جدی بگیرید. بعدها خواهید فهمید که این موضوع چقدر اهمیت دارد. ??? ذهن خود را سالم نگه‌دارید چراکه ذهن سالم کلید پیشرفت در زندگی است.

اگر دختر «خوبی» هستید و مثل عسل شیرینید اما مجرد مانده‌اید، اجازه بدهید شما را با راهکار داغ و جدیدی آشنا کنم: مطالعه‌ی کتاب زنان زیرک این کتاب را که بخوانید می‌فهمید چرا مجرد مانده‌اید!

این کتاب توسط انتشارات دانژه  و با ترجمه‌ی سمیرا ساجدی منتشر شده است.

(0) نظر

کتاب تالار گرگ

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب تالار گرگ

اثر هیلاری مانتل

توماس کرامول، صدراعظم هنری هشتم، کسی که مسئول جدایی از رم و فروپاشی صومعه‌ها بود در مدت‌زمان زندگی‌اش به‌طور وسیعی مورد خشم و نفرت مردم واقع‌شده بود؛ در این رمان اما در پوشش یک قهرمان ظاهر می‌شود. جفری آلتون ادعا می‌کرد او کسی است که نخستین دولت مدرن را پایه گذرای کرده است؛ بعدها اما مورخان نقش او را در این موضوع مورد بازبینی قراردادند و اخیراً رابرت هاتچینسون او را استالینیست فاسد خواند. او در مقایسه با کاردینال وُلزی شکسپیر و یا هنری هشتم فلچر، جز یک تبهکار چیزی نیست؛ تبهکاری که در کتاب «مردی برای تمام فصول» رابرت بولت، توماس مور را تا دم مرگ برد. مسائل مالی و حقوقی که از اصلی‌ترین فعالیت‌های او بودند، چندان خلاقیت نویسندگان را برنمی‌انگیزد. در رمان‌های تاریخی هم که از دهه‌ی ???? تابه‌حال نوشته‌شده، به نوآوری‌های او به چشم فساد نگاه کرده‌اند. پرتره‌ای هم از او هست به قلم هانس هالبیِن؛ مردی با غبغب، ردای تیره‌ای بر تن و با چهره‌ای موذی که کاغذی را مانند خنجر در دست دارد. او در این پرتره، همان‌طور که خودش در کتاب هیلاری مانتل می‌گوید، شبیه به قاتل‌هاست!

در رمان تالار گرگ، هیلاری مانتل شخصیت این ملا بنویس گوشتالو را طوری به نمایش گذاشته که یکی از جذاب‌ترین و در نوع خود روشن‌فکرترین اشخاص زمان خود به نظر برسد. کرامول پسر یک آهنگر خشن و دائم‌الخمر بود. مانتل با انداختن نگاهی بر اندک شواهدی که درباره‌ی سال‌های کودکی و جوانی او موجود است، برای او دوران کودکی غمباری را متصور شده است. او پسر باهوشی بود و استعدادی خدادادی در یادگیری زبان‌های مختلف داشت؛ زمانی که کرامول حدود ?? ساله بود (تاریخ دقیق تولد او در دسترس نیست و در رمان نیز به آن اشاره‌ای نمی‌شود) موفق شد به اروپا فرار کند. تا اینجای داستان که تنها ?? صفحه‌ی کتاب است؛ ادامه‌ی ماجرا از سال ???? و در انگلستان روایت می‌شود. کرامول حالا «کمی بیش از چهل سال دارد» و یکی از افسران مورداطمینان کاردینال ولزی است. کرامول در ایتالیا، فرانسه و هلند تجربیاتی کسب کرد که زندگی او را شکل دادند؛ این تجربیات در قالب چندین فلش بک روایت می‌شود: دورانی که سرباز بود، دوران تجارتش و یا زمانی که حسابدار بانک فلورنتین بود، زمانی که دستش به خون کسی آلوده شد و زمانی که یاد گرفت باید آثار نقاشان ایتالیایی را تحسین کرد.

کرامول در رمان مانتل شخصیتی است که در هر زمینه‌ای دستی دارد و در انجام هر کاری «از خانه بگیر تا دادگاه و بندر و کاخ اسقف و یا حیاط کاروانسرا»، صلاحیت و شایستگی لازم را داراست. او قادر است قرارداد تنظیم کند، پرنده‌های شکاری را تربیت کند، نقشه رسم کند، در دعواهای خیابانی میانجی‌گری کند، خانه را بچیند و یا هیئت‌منصفه را متقاعد کند رأی خود را پس بگیرند. کرامول به چندین زبان مسلط است؛ دانا است و بذله‌گو و اهل تفکر. او هم‌چنین هیبتی مخوف دارد؛ وُلزی او را به سگ‌های جنگی شبیه می‌داند. تمام این خصوصیات از او انسانی می‌سازد که ولزی بتواند در انحلال چند صومعه‌ی کوچک و تأسیس چند مدرسه و دانشگاه آکسفورد به‌جای آن‌ها، روی او حساب کند. خود‌پیش‌بری تنها انگیزه‌ی کرامول نیست. خرافات و اسراف او را منزجر می‌کنند و همین می‌شود که او به‌افراط و ولخرجی دیدی ماتریالیستی پیدا می‌کند. طرز فکر فئودالیستی نجیب زادگان رقیب ولزی از دید کرامول عقب‌مانده و خارج از رده است. تغییرات ناگهانی جامعه نیز کم‌کم دید او را نسبت به برتریت نجیب زادگی و داشتن زور بازو تغییر داد؛ از دید او آن زمان کتاب‌ها و پول حرف اول و آخر را می‌زنند.

در نیمه‌ی نخست رمان به سقوط ولزی از قدرت، اوضاع خانه‌ی کرامول و متصدیان سیاست‌های خانواده‌ی تودور پرداخته می‌شود. هیلاری مانتل پیش از تألیف کتاب به‌طور وسیع مشغول به تحقیق شد و نتایج را طوری در نگارش رمانش به کاربرد تا برای خواننده بی از حد سنگین نباشد؛ مانتل در این رمان قرن شانزدهم را بازمی‌آفریند؛ دوره‌ای که در آن هوس گیلاس کردن در ماه آوریل و یا هوس کاهو کردن در دسامبر شوخی‌ای بیش نبود؛ دورانی که اگر قلب با نوای دعای یک راهب بدون مجوز به لرزه درمی‌آمد همان‌قدر گناه بود که ابتلا به سفلیس. جنگ داخلی که سبب روی کار آمدن خاندان تودور شد هنوز هم که هنوز است چهارستون تن سالخوردگانی که آن زمان را به چشم دیده‌اند می‌لرزاند. این بخش از کتاب بر تلاش‌های هنری برای داشتن فرزند پسری که وارث تاج‌وتختش باشد تمرکز می‌کند. از دیگر رویدادهای این بخش، ماجرای مرگ ناگهانی همسر و دختران کرامول است؛ طبیعت مخاطره‌آمیز زندگی متجدد خود را در خانه‌ی کرامول نیز نشان می‌دهد. این صحنه‌ها را هیلاری مانتل درنهایت تأثیرگذاری و با کمترین میزان احساسات بازآفرینی کرده است. کرامول از کشیش می‌پرسد که آیا می‌تواند یکی از کتاب‌های دخترش را با او به خاک بسپارد؟ و کشیش پاسخ می‌دهد که هرگز پیش‌ازاین چنین چیزی نشنیده است.

محزون و عزادار داغ همسر و دخترانش، با خود قسمتی از انجیل ممنوعه‌ی تیندِل را می‌خواند: «حال در ایمان خود ایستادگی می‌کند و در امیدش و در عشقش. این سه برابرند، گرچه عشق والاتر است». می‌داند که ازنظر مور کلمه‌ی «عشق» اشکال ترجمه‌ای است. او اصرار دارد «محبت» برگردان صحیح است… او تو را بابت این اشتباه و بابت سواد کم یونانی‌ات می‌کشت حتماً. در نیمه‌ی دوم کتاب تمرکز روی به قدرت رسیدن کرامول است و ماجرای ترتیب دادن عروسی پادشاه با بانو آن بولین. در این دوره به‌تدریج مخالفان کرامول زیاد و زیادتر می‌شوند؛ کرامول اما بیشتر سخنگوی جهانی نوین است تا یک شخصیت منفی صرف. مور در این کتاب، ملبس به ردایی نخ‌نما شده و مردی است خوش‌مشرب؛ درعین‌حال اما در بحث‌ها و موضوعاتی که به سیاست مربوط می‌شوند بسیار نکته‌سنج است. اینجا، مور از آن مرد آرام و فداکاری که در کتاب بولت خواندیم، بسیار دور است. علاقه‌ی او به شکنجه‌ی افراد خطاکار از او انسانی منفور ساخته بود؛ حتی همسرش نیز نسبت به او محبتی در دل نداشت؛ اما این ازخودراضی بودن و شخصیت خودستای او که پشت ظاهر فروتن او پنهان‌شده بود، بیش از همه سبب نفرت دیگران از او می‌شد. خودپسندی و تعصبات بی‌جای مور درنهایت به تباهی او می‌انجامد و داستان او در حالی پایان می‌یابد ک او شدیداً با افکار متجدد کرامول مخالف است.

نزاع میان کرامول و مور به لحاظ ساختار و موضوع بسیار مهم است؛ بااین‌حال اختلاف کرامول و مور تنها بخشی کوچک از درگیری‌هایی است که فروپاشی ازدواج اول پادشاه به همراه دارد. بخش زیادی از کتاب به دادگاه‌ها و رخدادهای مربوط به آن‌ها اختصاص داده‌شده است؛ مانتل در این بخش‌ها تلاش کرده پیچیدگی‌های آن را کنار بگذارد و ماجرا را برای خواننده با قلمی قابل‌درک و تا حد امکان ساده بنویسد. مانتل به شخصیت‌های اصلی ماجرای طلاق پادشاه، یعنی خواهران بولین، کاترین از آراگون، مَری تودور جوان و خود شخص پادشاه و هم‌چنین همسر کرامول و کاردینال ولزی زندگی بخشیده و آن‌ها را استادانه شخصیت‌پردازی کرده است. آن بولین در کتاب هیلاری مانتل شخصیتی است مصمم، حساب‌شده و گل‌ها منفور و کینه‌جویی مستعد. این زن از عمویش، دوکِ نورفولک، شخصیت مخوف‌تری دارد. دوک نورفولک در اینجا در نقش یک کهنه سرباز مسن ظاهر می‌شود که هرگاه تکان می‌خورد به‌واسطه‌ی تمام مدال‌های مقدسی که به لباسش دارد اندکی می‌لرزد.

شخصیت‌پردازی تمامی این افراد ریسک بزرگی است؛ اما چطور می‌شود درباره‌ی هنری هشتم نوشت و از سر تعجب نفس را در سینه حبس نکرد؟ چطور می‌شود درباره‌ی کارهای غیرمعمول و سنت‌شکنی‌هایش چیزی ننوشت؟ هیلاری مانتل این مشکل را از زوایای گوناگون بررسی می‌کند و برایش چاره می‌یابد. در ابتدا دانشش را درباره‌ی آن دوره‌ی بخصوص تاریخی بالا می‌برد اما تلاش می‌کند توجه‌ها را به این موضوع که گهگاه پیازداغ ماجرا را هم زیاد می‌کند جلب نکند. به کار بردن مکالمات پرمغز و اساسی را بر شرح صرف برتر می‌داند و به زمان حال ساده روایت می‌کند، چنان متصل به شخصیت اصلی که آقای کرامول معمولاً تنها «او» خطاب می‌شود، حتی اگر ایجاد ابهام کند. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها مانتل تصمیم گرفت از رسم‌الخط کهن فاصله بگیرد و بیشتر از عبارات معاصر استفاده کند. بالا و پایین شدن سطح زبانی گهگاه به کار گرفته‌شده تا هاله‌ای طنز به داستان اضافه کند. برای مثال در این قسمت: «خب، از من بشنوید دوشیزه شلتون، اگر حالا تبر دستش بود، سر از تنم می‌زد». مدیریت رفتار و لحن ضدونقیض شخصیت‌ها که تنها به نظر کار آسان و بی‌زحمتی است، یکی از دلایل موفقیت رمان است؛ دلیل دیگر این موفقیت افزودن کمی شوخ‌طبعی است به شخصیت کرامول.

«همسایه‌ات را دوست بدار. از بازار مطلع باش. خیرخواهی و محبت را گسترش بده؛ و در آخر، سال بعد عددهای تپل‌تری تحویلمان بده». کرامول اگر مردی برای تمام فصول نباشد، حقیقتاً که در فصل خودش یگانه مردی است. مانتل به‌دقت به حقایق و احساسات می‌پردازد تا داستانی خلق کند در موازات با داستان شکل‌گیری بریتانیای مدرن، اما آوردن فضایل فریبنده‌ای چون شفافیت در مسائل مالی و حقوقی و ضدیت باکسانی که خواستار پوشیده ماندن این مسائل هستند، هم جالب و هم اندکی برانگیزنده است. در همان زمان، از جانب گناهکاران برای یک‌بار هم که شده خیری به کرامول می‌رسد. تالار گرگ، کرسی خاندان سیمور، مرکز تمام رسوایی‌هاست؛ تالار گرگ جایی است که مردان برای زنان و سالخوردگان برای افراد جوان دام پهن می‌کنند. این تالار همان‌جایی است که نخستین بار چشم پادشاه هنری جین سیور را گرفت؛ این رویداد خارج از بازه‌ی زمانی‌ای است که کتاب پوشش می‌دهد، اما برای یادآوری این موضوع آورده شده است که اکثر شخصیت‌های اصلی کتاب، هرچقدر هم که در سال ???? جایگاه و مقامی داشته‌اند، درنهایت سرشان را به باد می‌دهند.

هیلاری مانتل شخصیتی دارد پرکار و متغیر؛ او را نمی‌توان در هیچ‌یک از طبقه‌بندی‌های مرسوم جای داد. آثار مانتل موضوعات متنوعی را، از انقلاب فرانسه گرفته تا کودکی فلاکت‌بار خودش، در برمی‌گیرد. این کتاب نامزد دریافت جوایز بسیاری شده و شاید هم یکی از آن‌ها را ببرد. اگر یک مورخ این کتاب را بخواند ممکن است تعجب کند که خانم مانتل از کرامول چنین فیلسوف متجددی، آن‌هم در پوشش رنسانس، ساخته است؛ اگر از یک منتقد نظر بخواهید ممکن است از خود بپرسد که آیا نویسنده به‌قدر کافی به او هیبت بخشیده تا او را به‌اندازه‌ی دشمنانش اسطوره‌ای جلوه دهد؟ این‌طور باشد یا نباشد، هیلاری مانتل قصد داشته رمانی تاریخی و پرمعنی خلق کند و استعداد فوق‌العاده‌اش را در تالار گرگ به نمایش بگذارد و نه‌تنها به این اهداف که به بیشتر از این‌ها نیز رسیده است. تالار گرگ نثری غزل گونه و درعین‌حال تمیز و منسجم دارد؛ عنصر تخیل در آن در کنار منطق استفاده‌ شده است و گاهاً درون‌مایه‌ی طنز نیز دارد. گمان نمی‌کنم بتوان شبیه این رمان را در ادبیات معاصر بریتانیا یافت. ظاهراً دنباله‌ی این رمان نیز درراه است؛ اینکه خواننده یک رمان ??? صفحه‌ای را تا انتها بخواند و بازهم دنبال ادامه‌اش باشد، موفقیت کوچکی برای یک نویسنده نیست!

برگردان فارسی این اثر به قلم علی‌اکبر قاضی‌زاده و از انتشارات کتاب‌سرای تندیس منتشر شده است.لینک کتاب در زیر:

https://www.cavack.com/Item/2463

(0) نظر

نقد کتاب روایت یک مرگ در خانواده

يکشنبه هفدهم 6 1398

مرسو چه کسی را کشت؟

اثری کلاسیک و داغ

در این رمان داستان بیگانه‌ی آلبرکامو از زبان مرد عرب روایت می‌شود. در این کتاب روایت پیچیده و نامفهومی که در رمان بیگانه شاهدش بودیم را بار دیگر از دید مرد الجزایری و با برداشت‌های او دنبال می‌کنیم.

بیگانه داستان بیزاری، بیگانگی و صداقت و بی‌پروایی بود. در این کتاب ضدقهرمان داستان، مرسو، یک مرد الجزایری را به ضرب گلوله به قتل رسانید تنها به این دلیل که نور آفتاب لحظه‌ای چشمش را زد. «چه کسی مرسو را کشت» نخستین رمان روزنامه‌نگار و نویسنده‌ی الجزایری، کمال داوود، است که برنده‌ی جایزه‌ی گنکور نیز شده است. از حالا به بعد این رمان همراه بی‌چون‌وچرای بیگانه‌ی آلبرکامو است و در آن جریان بار دیگر از زبان برادر مردی که توسط مرسو کشته شد بیان می‌شود.

بازگویی این داستان را در قالب خاطره و در باری در شهر اوران، «شهری که پاهایش را رو به ‌دریا گشوده است»، می‌شنویم، به‌نحوی‌که مکالمه‌ای یک‌طرفه را که یکسر آن برادر مقتول و سر دیگر آن دانشجویی غربی است شاهد هستیم. راوی داستان قصد دارد  «حرف‌ها و سخنان قاتل» را همچون «بقایای خانه‌های قدیمی که استعمارگران از خود به‌جا گذاشتند» به کار گیرد و داستان خودش را خلق کند.

طبق گفته‌های او، مرد عرب مقتول در کتاب کامو مردی بود «که ازلحاظ تکنیکی نقشی گذرا در داستان داشت»، بی‌نام بود، «یک اسم قدیمی داشت». حال اما متوجه می‌شویم که نامش موسی بوده. راوی، برادر قاتل مه نامش هارون است، نه‌فقط برای بیگانه، که برای تمام آثار کامو احترام زیادی قائل است؛ هم احترام قائل است، هم آن‌ها را نقد می‌کند،  هم بررسی می‌کند، هم خلاصه می‌کند، هم از آن‌ها نقل‌قول می‌کند و هم با کامو به نحوی رقابت دارد. هارون با اشاره‌ای به  افسانه‌ی سیسیفوس (افسانه‌ای یونانی، سیسیفوس محکوم‌به غلتانیدن سنگ بر روی کوه بود)، از خودش می‌گوید که «جسدی را تا بالای تپه کشاند و رهایش کرد تا غلت بزند تا پایین تپه و انگار غلت زدنش تا آخر دنیا ادامه داشت».

واضح است که در تمام این‌ها نوعی قدرت سمبلیک به کار گرفته‌شده. هارون مردی است الجزایری که مانند بسیاری الجزایری‌های دیگر این فکر را در سر دارد که استعمار میراث امثال مرسو است و بی‌تفاوتی‌شان نسبت به زندگی اعراب و مردم الجزایر. از این زاویه اگر بخواهیم به این رمان نگاه کنیم، قطعاً عنصر سخن گفتن از گذشته‌ی یک مملکت در آن وجود دارد.  باوجوداین اما راوی داستان قصد ندارد همان سخنان سطحی ضد استعمار که دیگران میگویند را بگوید. «چند ده سال پیش اگر از من می‌پرسیدی برایت داستان الجزیره‌ای را می‌گفتم که متجاوزان از آن فاحشه‌ای ساخته بودند و بارها و بارها با خشونت به آن دست‌درازی کرده بودند». هارون اما دوره‌ی پسا استعمار را هم دیده است؛ دوره‌ای که «اشتیاق بعد از رسیدن به آزادی به‌تدریج فروکش می‌کند و  چشم مردم روبه حقیقت باز می‌شود. پایتخت بعد از آزادی همچون «زن بازیگری است که با تمام شدن رونق نمایش و تئاتر، دوره‌ی محبوبیت او نیز سرآمده». هارون بارها وطنش را به زن تشبیه می‌کند.

نیمه‌ی دیگر کتاب به ماجرای قتل و روشن کردن آن می‌پردازد و درباره‌ی دوران پسا استعمار الجزایر نیز بحث می‌کند. هارون دومین قتل را که مرتکب می‌شود احساس گناه با او می‌ماند و حالا او شاید مانند مرسو قاتل باشد اما قتل او کجا و قتل مرسو کجا. نور کجا چشم هارون را زد؟ هارون که دست به قتل زد ساعت دو بامداد بود و مهتاب می‌تابید. مردی که هارون دستش به خون او آلوده شد مردی است فرانسوی (با ذکر نام) و به همین دلیل جرم او جبران مرگ برادرش است. تنها مسئله‌ای که هست زمان ارتکاب قتل از که مشکل‌ساز است؛ هارون درست بعد از استقلال الجزیره دست به قتل میزند. اگر آن مرد فرانسوی را در دروان جنگ می‌کشت، آن زمان هرکس هر جرمی که مرتکب می‌شد زیاد سروصدایی نمیکرد. اگر قتل ان زمان اتفاق می افتاد مردم هارون را روی سرشان حلواحلوا می‌کردند.

در این قسمت از قتل‌عام ???? اروپایی‌ها در اوران صحبت به میان می‌آید که خودش پای قتل‌عام الجزایری‌ها را در پاریس و در سال ????، یک سال پیش از آن، به میان می‌کشد. بعدها میان رسانه‌ها و دولت‌های دو کشور زد و بندی صورت گرفت تا دیگر از این فاجعه گزارش بیشتری منتشر نشود و بدین ترتیب برای ده‌ها سال قربانیان این دو کشتار فجیع به دست فراموشی سپرده شدند. زمان گذشت و در دهه‌ی نود، الجزیره درگیر جنگی دخلی شد؛ جنگی میان تندروهای مذهبی و حکومت‌نظامی. درگیر و دار این درگیری‌ها بار دیگر جنایات گوناگون نادیده گرفته شدند.

هارون قربانی جنایت خود را جایی میان دو داستان گوناگون گیر افتاده» می‌بیند؛ نه‌تنها این قربانی، که کل کتاب به بازی با چنین دوگانگی‌هایی می‌پردازد، امپریالیست فرانسوی و ملی‌گرای الجزایری، فرانسوی و عرب، سخن بشر و سخن خدا، و مرسو و هارون.

در این رمان نویسنده هیچ‌کدام از دوگزینه‌ای که معمولاً پیش روی الجزایری‌ها قرار دارد، یعنی ملی‌گرایی نظامی و یا انترناسیونالیسم مذهبی را قبول ندارد و هردو را بی‌معنی می‌داند. هارون می‌گوید «عربیت هم یک‌چیزی است مثل سیاه بودن؛ یک‌چیزی است که سفیدپوست‌ها ساختندش». آنجا که یک کشیش به دیدن مرسو می‌رود هارون را متعصبان مذهبی دوره کرده‌اند. قرآن یکی دیگر از مسائلی است که در این کتاب موردنقد قرار می‌گردد و هارون روزبه‌روز مذهبی‌تر شدن جامعه‌ی الجزایر را مورد ناسزا و پرخاش قرار می‌دهد.

جای تعجب نیست که در فیس‌بوک از دولت الجزایر خواسته‌شده او را به جرم « با خدا و پیامبر خدا» درملأعام اعدام شود. نویسندگی در دنیای عرب شجاعت و پوست‌کلفتی لازم دارد و به همین دلیل است که داوود برخلاف تمام تهدیدها و خطرهایی که تهدیدش می‌کنند تاکنون تصمیم به ترک الجزایر نگرفته است. هارون در رمان کمال داوود قهرمانی است واقع‌گرا که فریاد سر می‌دهد:« من آزادم، و خدا سؤال است و نه جواب، و من می‌خواهم همان‌طور که هنگام تولد تنها ملاقاتش کردم به هنگام مرگ هم تنها ملاقاتش کنم».

هرچه داستان از دید کامو سرد و خالی از احساسات است، داستان از دید داوود پراحساس، گاهاً طنزگونه و سرشار از شور است.  کتاب با این جمله شروع می‌شود: «مادر امروز هم زنده است»؛ برخلاف جمله‌ی ابتدایی رمان کامو،«مادر امروز مرد». همین جملات آغازی کافی است تا خواننده متوجه شود رمان قرار است چگونه باشد. مونولوگ های کتاب که سرشارند از استعاره‌های درخشان، گهگاه ممکن است خواننده را به یاد نمایشنامه‌های بکت بیندازند. رمان «مرسو چه کسی را کشت» به دلیل روشنگری، دقت عبارات و اصطلاحات  و توصیف‌ها و اهمیت چند فرهنگی که دارد یکی از مهم‌ترین آثار داغ کلاسیک به شمار می‌آید.

این کتاب توسط انتشارات نگاه و با ترجمه‌‌ی ابوالفضل الله‌دادی منتشر شده است.

(0) نظر

کتاب هنر خوب زیستن

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب وصیت‌نامه‌ی فرانسوی

اثر آندره مکین

نقد کتاب وصیت‌نامه‌ی فرانسوی اثر آندره مکین

وصیت‌نامه‌ی فرانسوی روایتگر داستان تلخ پسری است که ساکن شوروی دهه‌ی ?? و ?? میلادی است و ناچار است با ناملایمات و حقایق تلخ زندگی در این کشور سر کند؛ هم‌چنین در این کتاب ماجرای احساس نامعمول او به یک بانوی فرانسوی، شارلوت لمونیِر که ازقضا مادربزرگ او است را می‌خوانیم.

او هرسال تابستان را به ملاقات مادربزرگ می‌رود؛ مادربزرگ ساکن دهکده‌ای است در دل دشتی پهناور. مادربزرگ و نوه آنجا اوقات عصرشان را با نشستن در بالکن کوچک اما باصفای مادربزرگ و قصه گفتن و قصه شنیدن می‌گذرانند. قصه‌های مادربزرگ اما از زمانه‌ای دور و مکانه‌ای دیگری حکایت می‌کنند؛ داستان‌های مادربزرگ برمی‌گردند به اوایل قرن؛ او تنیس بازی کردن پروست را با چشم خود دیده، سیل سال ???? پاریس را از نزدیک شاهد بوده و حتی می‌تواند داستان مرگ رئیس‌جمهور فلیس فور را در آغوش معشوقه‌اش با جزییات کامل نقل کند.

شارلوت با قصه‌هایش چشم‌های پسر جوان را به روی روسیه‌ای می‌گشاید که در آن قحطی، بدبختی، بی‌عدالتی و هیاهوی جنگ بیداد می‌کند. نوه‌ی شارلوت تمام راه را از مسکو تا سیبری پابه‌پای داستان‌هایش می‌آید؛ از همسرش که قربانی برنامه‌های پاک‌سازی استالین بود که داستان می‌گوید او نیز همراهش رنج می‌برد؛ از اسارت خودش به دست راهزنان که می‌گوید که چه وحشی‌گری‌هایی که بر سرش نیاوردند و آخر هم رهایش کردند تا جان بدهد، چهارستون تن او نیز به لرزه می‌افتد.

مگر می‌شود چنین مصیبت‌هایی بر سر شارلوت آرام و دوست‌داشتنی او آمده باشد؟ حواس او تمام و کمال درگیر داستان‌های مادربزرگ است و آن‌ها را به خیالات و عالم پنهان ذهنش سنجاق می‌کند. باوجود تمام کمبودها و نا عدالتی‌هایی که در شوروی هست، چنین به نظر می‌رسد که درست مانند دیگر مردان روس، او هنوز نسبت به وطنش عشق در دل دارد؛ عشقی که نمی‌توان آن را در هم شکست.

این کتاب توسط نشر ثالث و با ترجمه‌ی ساسان تبسمی منتشر شده است. مشاهده و خرید کتاب از لینک زیر (فروشگاه کتاب کاواک) : www.cavack.com

(0) نظر

کتاب زنان زیرک

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب تمام نورهایی که نمی‌توانیم ببینیم

داستانی درباره‌ی اخلاق، علم و رژیم اشغالگر نازی

اگر تعطیلات چندروزه و یا مسافرتی در پیش دارید و این کتاب به تورتان خورده است، می‌شود بهتان گفت خوش‌شانس. این رمان از آن‌هایی است که نمی‌شود زمین گذاشت؛ نویسنده چنان بااستعداد و چیره‌دستی این رمان را به نگارش درآورده که می‌شود از کم و کاستی‌های ادبی آن چشم‌پوشی کرد.

بیایید ابتدا درباره‌ی نکات مثبت حرف بزنیم: داستان در آلمان و فرانسه و در زمان اشغال فرانسه توسط رژیم نازی اتفاق می‌افتد. از برخی جزییات می‌شود دانست که دوئر هنوز در دنیای کتاب‌های دوران کودکی‌اش سیر می‌کند؛ مِری-لار دختر کوچولوی فرانسوی است که نابینا و بی‌مادر است؛ کک‌ومک صورتش خواننده را یاد پولیانا و آنشرلی، دختری با موهای قرمز می‌اندازد. وارنر فِنینگ و خواهرش ژوتا دو کودک یتیم‌اند که دریکی از مراکز معدن کاری آلمان زندگی می‌کنند. موهای وارنر به‌مانند برف سفید است و اگر با او در یک اتاق تنها باشید مثل آن است که «با یک کپه پر در یک اتاق تنها باشی». شاید وارنر ریز جثه باشد اما هیچ شباهتی به پیترپن ندارد. او بسیار باهوش است و علوم مختلف را سریع می‌آموزد؛ به‌طور دقیق اگر بخواهم بگویم وارنر به رادیوها و پیچیدگی ساختارشان علاقه‌مند‌است. وارنر می‌تواند هر چیزی را تعمیر کند.

مری لار ولی داستان که شروع می‌شود شش سال دارد؛ با پاپا عزیزش در پاریس زندگی می‌کند. پاپا قفل‌ساز است و کلیددار موزه‌ی ملی طبیعت است. آنجا، زیر طاق‌ها، الماس نفرین‌شده‌ای پنهان است، به رنگ دریا که به نقره‌ای میزند و میانش سرخ‌فام است. به الماس میگویند دریای آتش.

پاپای مری لار برای خانه‌ها و خیابان‌های پاریس جورچین‌های جورواجور و مینیاتور هم می‌سازد. مینیاتورها به مری لار کمک می‌کنند تا یاد بگیرد از انگشتانش به‌جای چشم‌ها استفاده کند و شهر را مجسم کند. مری لار می‌تواند کتاب‌هایی که به خط بریل نوشته شدند را بخواند و به کمک همین کتاب‌ها نهایتاً می‌تواند از ویرانی و تخریب رژیم اشغالگر نازی جان سالم به درببرد. اگر چارلز دیکنز زنده بود این کتاب را به علاقه می‌خواند، در آینده‌ی مری لار اما ژول‌ورن و داروین نقش کلیدی بازی می‌کنند. او دور دنیا در هشتاد روز و بیست هزار فرسنگ زیردریا و سفر با بیگل، اثر چارلز داروین را با شوق می‌خواند.

استعداد و هوش وارنر توجه نازی‌ها را به خود جلب می‌کند و درنهایت او را به مدرسه‌ای ملی می‌فرستند تا در آنجا به همراه نخبه‌های دیگر برای خدمت به رایش سوم آموزش ببیند. فصل‌هایی که در آن به آموزش وارنر و سرنوشت دوستش، فردریک که داستان او و وحشی‌گری‌های رژیم نازی بسیار خواندنی است، از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب است. نثر دوئر در این بخش‌ها سبب می‌شود مخاطب از خود بپرسد چطور چنین کارهایی از مردم ساده‌ی آلمان بر آمد و تا زمانی که این سؤال در ذهن خواننده تداعی مشود نثر دوئر به هیچ تزیین و یا تصحیحی نیاز ندارد.

مری لار و پدرش در سال ???? در حالی از پاریس فرار می‌کنند و به سنت مالو پناهنده می‌شوند که الماس دریای آتش را به پدر واگذار کرده‌اند. نبوغ وارنر سبب می‌شود تا او را برای ردیابی پیام‌های مخابراتی که بین روسیه و اروپای مرکزی ردوبدل می‌شود به‌کارگیرند و بعدها که به سنت مالو فرستاده می‌شود، عموی بزرگ مری لار از فرستنده رادیویی او به سود جبهه‌ی مقاومت استفاده می‌کند. دو ماه بعد از استقرار نیروهای متحدین در فرانسه که نیروهای هوایی امریکا شهر کولوم هنگ‌کنگ را با خاک یکسان کردند، جست جو برای الماس دریای آتش هنوز ادامه داشت.

دوئر بنای کتابش را از خیال و دست‌یافته‌های علمی و طبیعت می‌سازد. امواج رادیویی و اطلاعاتی که از طریق آن‌ها منتقل می‌شد برای رژیم نازی روش تازه‌ای بود تا بتوانند از این طریق پیشرفت علمی و ذات خوب بشریت را برای رسیدن به اهداف خود به‌کارگیرند؛ حلزون‌ها، لیسک ها، جانوران زمین و آسمان، خواص سنگ‌های قیمتی و مواد معدنی و هر فناوری و دست‌یافتی که توسط رژیم نازی گرد هم آمده بود، به قلم دوئر در این کتاب به سرچشمه‌های شگفتی بدل شدند.

متأسفانه باید ذکر کرد که نثر دوئر گاهی ناخوشایند، بیش‌ازحد احساسی و یکسره و بی توقف است. صد صفحه‌ی اول کتاب، به دلیل وجود جملات کوتاه که یادآور پیام‌های مخابراتی هستند و به دلیل وجود اصطلاحات آمریکایی فراوان، کمی خسته‌کننده است. از سوی دیگر گوش دادن به افکاری که در سر مری لار، وارنر و دیگر شخصیت‌ها، چه آلمانی و چه فرانسوی می‌گذرد تا حدی عجیب است. برای مثال در جای یکی از شخصیت‌ها این جمله را ادا می‌کند که: وارنر، نباید انقدر بلندپروازی کنی! پیاده‌روها، آپارتمان‌ها، استفاده از «حتماً» به‌جای «بله»، همگی نشان از این دارند که دوئر به هنگام تألیف کتابش تحقیق مفصلی هم در مسائل تاریخی کرده است. هیچ اسمی نیست که بالای صفحه بیاید و حداقل یک صفت همراهش نیامده باشد؛ و افسوس که گاهی تعداد این صفت‌ها به دو یا سه صفت هم می‌رسد. نکته اینجاست که این جزئیات و صفات زیاد و بسیار هم متنوع‌اند. چشم‌ها آماده‌ی خواب بودند، شب‌ها از نور ستاره‌ها روشن و مرغ‌های دریایی چون مرمر سفید بودند. «گرداگرد زمین‌ها حصار بود» دیگر صبر خواننده را لبریز می‌کند؛ و به همین دلیل است که رمان بیش‌ازحد طولانی است.

بااین‌حال اغلب دوئر به خود می‌آید و شروع به گفتن خود داستان می‌کند و دست از زیاده‌گویی برمی‌دارد. گرچه جزییات کمی بیش‌ازحد لازم است اما باید گفت که توجه دوئر به جزئیات و ریزه‌کاری‌های داستان بی‌بدیل است. خواننده دائم می‌خواهد بداند چه بر سر مری لار، پدرش، عمویش، وارنر و ژوتا می‌آید. دوئر انرژی خود را صرف چنین داستان معرکه‌ای کرده و بی‌انصافی است اگر کاستی‌هایش را بر او نبخشیم.

این کتاب توسط انتشارات کوله پشتی و با ترجمه‌ی مریم طباطبائیها منتشر شده است. خرید اینترنتی کتاب از لینک زیر :

https://www.cavack.com/Item/3204

(0) نظر

کتاب تالار گرگ

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب شوری در سر

اثر اورهان پاموک

در زبان ترکی برای غم کلمه‌ای است به نام حزن و این اثر اورهان پاموک غرق در حزن است. آقای پاموک در سال ????، برای کتاب «استانبول: خاطرات و شهر»، رمانی که غم تمام شهر را به تصویر می‌کشید، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات شد. رمان جدید او نیز موضوع مشابهی دارد. «شوری در سر» نخستین رمان او بعد از «موزه‌ی معصومیت» است و حماسه‌ای است درباره‌ی چگونگی زندگی در استانبول طی نیم‌قرن اخیر.

نخستین چیزی که باید درباره‌ی این اثر بدانید این است که «شوری در سر» رمانی است درباره‌ی یک فروشنده‌ی غذای خیابانی و از این نظر آن را شاید بتوان چیزی در مایه‌های رمان «هم‌پیمانی کودن‌ها» دانست. شخصیت اصلی کتاب، مولود کاراتاس، شبانه خیابان‌های شهر را زیر پا می‌گذارد و فریاد می‌کشد: بوزاااا، بوزااای خووووب دارم. بوزا یک نوع مشروب ترکی است که از تخمیر گندم به دست می‌آید. رنگش به زردی می‌زند و معمولاً با دارچین و نخود خورده می‌شود. بوزا درصد الکل پایینی دارد؛ آن‌قدر پایین که ازنظر یکی از شخصیت‌های کتاب: این مشروب را ساخته‌اند که مسلمان‌ها هم بتوانند الکل بخورند!آقای پاموک خاطرنشان می‌کند که بوزا فروش‌ها را دیگر نمی‌شود زیاد در استانبول دید. در دهه‌ی ?? و هفتاد میلادی مولود دیگر از آخرین بوزا فروش‌ها به‌حساب می‌آید. صدای پخته‌ای دارد و از حنجره‌اش حزن بیرون می‌جهد. یکی از مشتری‌ها به او می‌گوید: صدای دل‌نشینی داری، مثل اذان‌گوها. مولود جواب می‌دهد که: احساسی که تو صدای بوزا فروش است باعث می‌شود مردم از او خرید کنند.

«شوری در سر» اما تنها داستان مولود نیست. این رمان داستان زندگی چند شخصیت فرسوده و اغلب خنده‌دار را به هم پیوند می‌دهد؛ شخصیت‌هایی که هرکدام صدای خود را دارند و برای گفتن داستان خود بی‌طاقت‌اند. بسیاری از آن‌ها اعضای خانواده‌ی بزرگ مولود هستند و از نواحی فقیرنشین آناتولی مرکزی ترکیه می‌آیند. به حاشیه‌نشینی شهرها روی می‌آورند و بعدها جریان مدرنیته آن‌ها را به درون آپارتمان‌ها می‌کشد. آقای پاموک نسلی از این مردم را به تصویر می‌کشد که با هزار امید به سمت شهرها مهاجرت کردند.

موضوع نخست واصلی رمان «برف» که در سال ???? به چاپ رسید، احساس عدم تعلق است؛ زندگی در دنیایی که بین ارزش‌ها و جذابیت‌های غرب و شرق سرگردان است و این سرگردانی و تردید شامل مسائل مذهبی نیز می‌شود.در این رمان نیز موضوع همین است. مولود در لحظات سخت زندگی به همبستگی عمیق‌تری با اسلام می‌رسد. این موضوع اما تنها سایه‌ی کم‌رنگی بر رمان «شوری در سر» انداخته. این کتاب سرودی است نه درباره‌ی اعتقادات که درباره‌ی آشفتگی‌های جسمی و روانی که در زندگی ممکن است برای فرد پیش آید.اتفاقات بسیاری در این کتاب رخ می‌دهند؛ تولدهای به هنگام و مرگ‌های بی‌موقع، عداوت و مکر و دل‌شکستگی به تکرار. در قلب این رمان داستانی است عاشقانه و غیرمعمول. مولود را اغفال می‌کنند تا همراه با دختری فرار کند که معشوقه‌اش نیست؛ دختری که نه به آن زیبایی است و نه به آن جوانی؛ دختری که خواهر معشوقه‌ی اوست. درهرصورت اما ازدواجشان سعادتمند است؛ گرچه تلاششان برای رهایی از چنگال فقر هرگز تمامی نمی‌یابد.

جنبه‌های بسیاری از این رمان هستند که شایسته‌ی ستایش‌اند. نخستین چیزی که باید گفت این است که این رمان درست مانند بوزا درصد الکلش بسیار پایین است! نزدیک به ??? صفحه حجم دارد و ازنظر طول شبیه به حماسه است اما فاقد تأثیری است که یک حماسه بر خواننده می‌گذارد. مثل بوزا، پس از اتمامش تنها ردی کمرنگ بر لب‌ها باقی می‌گذارد.اندوه را تحمل کردن کار هرکسی نیست و در طولانی‌مدت می‌تواند به‌شدت آزاردهنده شود. مطالعه‌ی این رمان من را به یاد یکی از نوشته‌های الیف باتومان، از کتاب تسخیرشده (the possessed) که در سال ???? از این نویسنده به پاپ رسید، می‌اندازد: خانم باتومان نویسنده‌ای آمریکایی است اما پدر و مادر او اهل ترکیه هستند. او اشاره‌کرده که در ترکیه کمتر کسی پیدا می‌شود که کتاب بخواند و آقای پاموک که کتابش را می‌نوشته چقدر از این موضوع احساس بیچارگی داشته.

او درباره‌ی رمان «کتاب سیاه» اورهان پاموک این‌گونه می‌نویسد: «این کتاب درباره‌ی مردی بود که همسرش را ازدست‌داده بود؛ نام همسرش رؤیا بود. این مرد خیابان‌های استانبول را می‌گشت و صدا می‌زد: رؤیا! رؤیا! یادم است این کتاب را که می‌خواندم سوار اتوبوسی در ترکیه بودم و عمیقاً حوصله‌ام را سر برده بود».من باید بگویم که کتاب «شوری در سر» خواننده را عمیقاً خسته و کسل نمی‌کند! اما ورق زدن کتاب تنها از سر احترامی است که برای نویسنده و زحمتی که برای کتابش کشیده قائل هستید و شاید هم اندکی علاقه، نه از سر اشتیاق و میل شدید به ادامه‌ی آن. در برخی بخش‌های این رمان به‌ملایمت می‌توان ارتباطی با عنوان کتاب یافت؛ می‌توان شور و آشفتگی که در سر مولود می‌گذرد را حس کرد. این «شور» در سر مولود چندان هم عجیب و جدید نیست؛ به نظر می‌رسد این شور و آشفتگی از جنس همان غم و اندوهی باشد که از اورهان پاموک سراغ داریم؛

آقای پاموک از این نظر نویسنده‌ای قابل پیش‌بینی است. یکی از استعدادهای بی‌نظیر او این است که درباره‌ی هر موضوعی تحقیق می‌کند و نتایج را با احساسات و عواطف انسانی ترکیب می‌کند و از این ترکیب نثری هوشیار و باثبات می‌آفریند. یکی از نمونه‌های بارز این موضوع نوشتن درباره‌ی دست‌فروش‌ها است.او در کتابش به «سال‌های طلایی غذا فروشی خیابانی» جانی تازه می‌دهد؛ به‌تفصیل درباره‌ی انواع غذاها، از صدف شکم پر گرفته تا کله‌پاچه و جگر سرخ‌شده، توضیح می‌دهد. بامطالعه‌ی این بخش‌ها چیزهای زیادی درباره‌ی تاریخچه‌ی این غذاها و فروشندگان آن‌ها می‌آموزیم. به چشم می‌بینیم که روزانه با قوانین جورواجور و طاقت‌فرسا، مشتری‌های دمدمی‌مزاج و سگ‌های ولگرد دست‌وپنجه نرم می‌کنند.آقای پاموک خوب می‌داند از طبقات گوناگون اجتماعی چگونه باید در نوشته‌هایش استفاده کند. زمانی که غذاهایی چون مرغ و نخود و برنج پلاستیک پیچی شده در دست کارمندان دولتی به غذای فقرا مشهور می‌شود، کاروکاسبی از رونق می‌افتد.

مولود یکی از همین فروشنده‌ها است. شب‌ها هم به فروش بوزا مشغول است. مولود روزها سعی می‌کند هرچه بتواند می‌فروشد. همسرش غذاها را آماده می‌کند و خود را «سرآشپز رستوران سه‌چرخ» شوهرش می‌داند! طنز در این رمان آزادانه استفاده‌شده است. هر راوی برای گفتن داستان خود میان حرف دیگری می‌پرد و ممکن است حتی داستانش با داستان دیگری در تناقض باشد. یکی از زنان داستان درجایی از خوبی‌های خانه‌های فقیرنشین و زمین‌های خاکی‌اش می‌گوید: «یک ماه طول کشید تا بفهمم هرچقدر زمین را بیشتر بسابم سقف بلندتر می‌شود». مولود که عاشق سینما است، از بدی‌های فیلم‌های آمریکایی و اروپایی می‌گوید: نمی‌شود فهمید آدم خوبه کیه، آدم بده کیه.

«شوری در سر» اثر قوی‌ای است اما نه به قدرت و تأثیرگذاری آثار دیگر پاموک، مانند «برف» و «نام من رِد است». این کتاب از بس مصیبت‌بار و غم‌انگیز است که خنده‌دار هم هست! این را زمانی می‌فهمید که یکی از شخصیت‌ها درباره‌ی مولود به کسی می‌گوید: «یک‌کمی عجیب‌وغریب هست، اما قلبش مثل آب زلالِ».

این کتاب توسط نشر چشمه و با ترجمه‌ی عین‌له غریب منتشر شده است. مشاهده و خرید کتاب از لینک زیر :

https://www.cavack.com/Item/3453

(0) نظر

مرسو چه کسی را کشت؟

يکشنبه هفدهم 6 1398

کتاب تالار گرگ

اثر هیلاری مانتل

توماس کرامول، صدراعظم هنری هشتم، کسی که مسئول جدایی از رم و فروپاشی صومعه‌ها بود در مدت‌زمان زندگی‌اش به‌طور وسیعی مورد خشم و نفرت مردم واقع‌شده بود؛ در این رمان اما در پوشش یک قهرمان ظاهر می‌شود. جفری آلتون ادعا می‌کرد او کسی است که نخستین دولت مدرن را پایه گذرای کرده است؛ بعدها اما مورخان نقش او را در این موضوع مورد بازبینی قراردادند و اخیراً رابرت هاتچینسون او را استالینیست فاسد خواند. او در مقایسه با کاردینال وُلزی شکسپیر و یا هنری هشتم فلچر، جز یک تبهکار چیزی نیست؛ تبهکاری که در کتاب «مردی برای تمام فصول» رابرت بولت، توماس مور را تا دم مرگ برد. مسائل مالی و حقوقی که از اصلی‌ترین فعالیت‌های او بودند، چندان خلاقیت نویسندگان را برنمی‌انگیزد. در رمان‌های تاریخی هم که از دهه‌ی ???? تابه‌حال نوشته‌شده، به نوآوری‌های او به چشم فساد نگاه کرده‌اند. پرتره‌ای هم از او هست به قلم هانس هالبیِن؛ مردی با غبغب، ردای تیره‌ای بر تن و با چهره‌ای موذی که کاغذی را مانند خنجر در دست دارد. او در این پرتره، همان‌طور که خودش در کتاب هیلاری مانتل می‌گوید، شبیه به قاتل‌هاست!

در رمان تالار گرگ، هیلاری مانتل شخصیت این ملا بنویس گوشتالو را طوری به نمایش گذاشته که یکی از جذاب‌ترین و در نوع خود روشن‌فکرترین اشخاص زمان خود به نظر برسد. کرامول پسر یک آهنگر خشن و دائم‌الخمر بود. مانتل با انداختن نگاهی بر اندک شواهدی که درباره‌ی سال‌های کودکی و جوانی او موجود است، برای او دوران کودکی غمباری را متصور شده است. او پسر باهوشی بود و استعدادی خدادادی در یادگیری زبان‌های مختلف داشت؛ زمانی که کرامول حدود ?? ساله بود (تاریخ دقیق تولد او در دسترس نیست و در رمان نیز به آن اشاره‌ای نمی‌شود) موفق شد به اروپا فرار کند. تا اینجای داستان که تنها ?? صفحه‌ی کتاب است؛ ادامه‌ی ماجرا از سال ???? و در انگلستان روایت می‌شود. کرامول حالا «کمی بیش از چهل سال دارد» و یکی از افسران مورداطمینان کاردینال ولزی است. کرامول در ایتالیا، فرانسه و هلند تجربیاتی کسب کرد که زندگی او را شکل دادند؛ این تجربیات در قالب چندین فلش بک روایت می‌شود: دورانی که سرباز بود، دوران تجارتش و یا زمانی که حسابدار بانک فلورنتین بود، زمانی که دستش به خون کسی آلوده شد و زمانی که یاد گرفت باید آثار نقاشان ایتالیایی را تحسین کرد.

کرامول در رمان مانتل شخصیتی است که در هر زمینه‌ای دستی دارد و در انجام هر کاری «از خانه بگیر تا دادگاه و بندر و کاخ اسقف و یا حیاط کاروانسرا»، صلاحیت و شایستگی لازم را داراست. او قادر است قرارداد تنظیم کند، پرنده‌های شکاری را تربیت کند، نقشه رسم کند، در دعواهای خیابانی میانجی‌گری کند، خانه را بچیند و یا هیئت‌منصفه را متقاعد کند رأی خود را پس بگیرند. کرامول به چندین زبان مسلط است؛ دانا است و بذله‌گو و اهل تفکر. او هم‌چنین هیبتی مخوف دارد؛ وُلزی او را به سگ‌های جنگی شبیه می‌داند. تمام این خصوصیات از او انسانی می‌سازد که ولزی بتواند در انحلال چند صومعه‌ی کوچک و تأسیس چند مدرسه و دانشگاه آکسفورد به‌جای آن‌ها، روی او حساب کند. خود‌پیش‌بری تنها انگیزه‌ی کرامول نیست. خرافات و اسراف او را منزجر می‌کنند و همین می‌شود که او به‌افراط و ولخرجی دیدی ماتریالیستی پیدا می‌کند. طرز فکر فئودالیستی نجیب زادگان رقیب ولزی از دید کرامول عقب‌مانده و خارج از رده است. تغییرات ناگهانی جامعه نیز کم‌کم دید او را نسبت به برتریت نجیب زادگی و داشتن زور بازو تغییر داد؛ از دید او آن زمان کتاب‌ها و پول حرف اول و آخر را می‌زنند.

در نیمه‌ی نخست رمان به سقوط ولزی از قدرت، اوضاع خانه‌ی کرامول و متصدیان سیاست‌های خانواده‌ی تودور پرداخته می‌شود. هیلاری مانتل پیش از تألیف کتاب به‌طور وسیع مشغول به تحقیق شد و نتایج را طوری در نگارش رمانش به کاربرد تا برای خواننده بی از حد سنگین نباشد؛ مانتل در این رمان قرن شانزدهم را بازمی‌آفریند؛ دوره‌ای که در آن هوس گیلاس کردن در ماه آوریل و یا هوس کاهو کردن در دسامبر شوخی‌ای بیش نبود؛ دورانی که اگر قلب با نوای دعای یک راهب بدون مجوز به لرزه درمی‌آمد همان‌قدر گناه بود که ابتلا به سفلیس. جنگ داخلی که سبب روی کار آمدن خاندان تودور شد هنوز هم که هنوز است چهارستون تن سالخوردگانی که آن زمان را به چشم دیده‌اند می‌لرزاند. این بخش از کتاب بر تلاش‌های هنری برای داشتن فرزند پسری که وارث تاج‌وتختش باشد تمرکز می‌کند. از دیگر رویدادهای این بخش، ماجرای مرگ ناگهانی همسر و دختران کرامول است؛ طبیعت مخاطره‌آمیز زندگی متجدد خود را در خانه‌ی کرامول نیز نشان می‌دهد. این صحنه‌ها را هیلاری مانتل درنهایت تأثیرگذاری و با کمترین میزان احساسات بازآفرینی کرده است. کرامول از کشیش می‌پرسد که آیا می‌تواند یکی از کتاب‌های دخترش را با او به خاک بسپارد؟ و کشیش پاسخ می‌دهد که هرگز پیش‌ازاین چنین چیزی نشنیده است.

محزون و عزادار داغ همسر و دخترانش، با خود قسمتی از انجیل ممنوعه‌ی تیندِل را می‌خواند: «حال در ایمان خود ایستادگی می‌کند و در امیدش و در عشقش. این سه برابرند، گرچه عشق والاتر است». می‌داند که ازنظر مور کلمه‌ی «عشق» اشکال ترجمه‌ای است. او اصرار دارد «محبت» برگردان صحیح است… او تو را بابت این اشتباه و بابت سواد کم یونانی‌ات می‌کشت حتماً. در نیمه‌ی دوم کتاب تمرکز روی به قدرت رسیدن کرامول است و ماجرای ترتیب دادن عروسی پادشاه با بانو آن بولین. در این دوره به‌تدریج مخالفان کرامول زیاد و زیادتر می‌شوند؛ کرامول اما بیشتر سخنگوی جهانی نوین است تا یک شخصیت منفی صرف. مور در این کتاب، ملبس به ردایی نخ‌نما شده و مردی است خوش‌مشرب؛ درعین‌حال اما در بحث‌ها و موضوعاتی که به سیاست مربوط می‌شوند بسیار نکته‌سنج است. اینجا، مور از آن مرد آرام و فداکاری که در کتاب بولت خواندیم، بسیار دور است. علاقه‌ی او به شکنجه‌ی افراد خطاکار از او انسانی منفور ساخته بود؛ حتی همسرش نیز نسبت به او محبتی در دل نداشت؛ اما این ازخودراضی بودن و شخصیت خودستای او که پشت ظاهر فروتن او پنهان‌شده بود، بیش از همه سبب نفرت دیگران از او می‌شد. خودپسندی و تعصبات بی‌جای مور درنهایت به تباهی او می‌انجامد و داستان او در حالی پایان می‌یابد ک او شدیداً با افکار متجدد کرامول مخالف است.

نزاع میان کرامول و مور به لحاظ ساختار و موضوع بسیار مهم است؛ بااین‌حال اختلاف کرامول و مور تنها بخشی کوچک از درگیری‌هایی است که فروپاشی ازدواج اول پادشاه به همراه دارد. بخش زیادی از کتاب به دادگاه‌ها و رخدادهای مربوط به آن‌ها اختصاص داده‌شده است؛ مانتل در این بخش‌ها تلاش کرده پیچیدگی‌های آن را کنار بگذارد و ماجرا را برای خواننده با قلمی قابل‌درک و تا حد امکان ساده بنویسد. مانتل به شخصیت‌های اصلی ماجرای طلاق پادشاه، یعنی خواهران بولین، کاترین از آراگون، مَری تودور جوان و خود شخص پادشاه و هم‌چنین همسر کرامول و کاردینال ولزی زندگی بخشیده و آن‌ها را استادانه شخصیت‌پردازی کرده است. آن بولین در کتاب هیلاری مانتل شخصیتی است مصمم، حساب‌شده و گل‌ها منفور و کینه‌جویی مستعد. این زن از عمویش، دوکِ نورفولک، شخصیت مخوف‌تری دارد. دوک نورفولک در اینجا در نقش یک کهنه سرباز مسن ظاهر می‌شود که هرگاه تکان می‌خورد به‌واسطه‌ی تمام مدال‌های مقدسی که به لباسش دارد اندکی می‌لرزد.

شخصیت‌پردازی تمامی این افراد ریسک بزرگی است؛ اما چطور می‌شود درباره‌ی هنری هشتم نوشت و از سر تعجب نفس را در سینه حبس نکرد؟ چطور می‌شود درباره‌ی کارهای غیرمعمول و سنت‌شکنی‌هایش چیزی ننوشت؟ هیلاری مانتل این مشکل را از زوایای گوناگون بررسی می‌کند و برایش چاره می‌یابد. در ابتدا دانشش را درباره‌ی آن دوره‌ی بخصوص تاریخی بالا می‌برد اما تلاش می‌کند توجه‌ها را به این موضوع که گهگاه پیازداغ ماجرا را هم زیاد می‌کند جلب نکند. به کار بردن مکالمات پرمغز و اساسی را بر شرح صرف برتر می‌داند و به زمان حال ساده روایت می‌کند، چنان متصل به شخصیت اصلی که آقای کرامول معمولاً تنها «او» خطاب می‌شود، حتی اگر ایجاد ابهام کند. مهم‌تر از همه‌ی این‌ها مانتل تصمیم گرفت از رسم‌الخط کهن فاصله بگیرد و بیشتر از عبارات معاصر استفاده کند. بالا و پایین شدن سطح زبانی گهگاه به کار گرفته‌شده تا هاله‌ای طنز به داستان اضافه کند. برای مثال در این قسمت: «خب، از من بشنوید دوشیزه شلتون، اگر حالا تبر دستش بود، سر از تنم می‌زد». مدیریت رفتار و لحن ضدونقیض شخصیت‌ها که تنها به نظر کار آسان و بی‌زحمتی است، یکی از دلایل موفقیت رمان است؛ دلیل دیگر این موفقیت افزودن کمی شوخ‌طبعی است به شخصیت کرامول.

«همسایه‌ات را دوست بدار. از بازار مطلع باش. خیرخواهی و محبت را گسترش بده؛ و در آخر، سال بعد عددهای تپل‌تری تحویلمان بده». کرامول اگر مردی برای تمام فصول نباشد، حقیقتاً که در فصل خودش یگانه مردی است. مانتل به‌دقت به حقایق و احساسات می‌پردازد تا داستانی خلق کند در موازات با داستان شکل‌گیری بریتانیای مدرن، اما آوردن فضایل فریبنده‌ای چون شفافیت در مسائل مالی و حقوقی و ضدیت باکسانی که خواستار پوشیده ماندن این مسائل هستند، هم جالب و هم اندکی برانگیزنده است. در همان زمان، از جانب گناهکاران برای یک‌بار هم که شده خیری به کرامول می‌رسد. تالار گرگ، کرسی خاندان سیمور، مرکز تمام رسوایی‌هاست؛ تالار گرگ جایی است که مردان برای زنان و سالخوردگان برای افراد جوان دام پهن می‌کنند. این تالار همان‌جایی است که نخستین بار چشم پادشاه هنری جین سیور را گرفت؛ این رویداد خارج از بازه‌ی زمانی‌ای است که کتاب پوشش می‌دهد، اما برای یادآوری این موضوع آورده شده است که اکثر شخصیت‌های اصلی کتاب، هرچقدر هم که در سال ???? جایگاه و مقامی داشته‌اند، درنهایت سرشان را به باد می‌دهند.

هیلاری مانتل شخصیتی دارد پرکار و متغیر؛ او را نمی‌توان در هیچ‌یک از طبقه‌بندی‌های مرسوم جای داد. آثار مانتل موضوعات متنوعی را، از انقلاب فرانسه گرفته تا کودکی فلاکت‌بار خودش، در برمی‌گیرد. این کتاب نامزد دریافت جوایز بسیاری شده و شاید هم یکی از آن‌ها را ببرد. اگر یک مورخ این کتاب را بخواند ممکن است تعجب کند که خانم مانتل از کرامول چنین فیلسوف متجددی، آن‌هم در پوشش رنسانس، ساخته است؛ اگر از یک منتقد نظر بخواهید ممکن است از خود بپرسد که آیا نویسنده به‌قدر کافی به او هیبت بخشیده تا او را به‌اندازه‌ی دشمنانش اسطوره‌ای جلوه دهد؟ این‌طور باشد یا نباشد، هیلاری مانتل قصد داشته رمانی تاریخی و پرمعنی خلق کند و استعداد فوق‌العاده‌اش را در تالار گرگ به نمایش بگذارد و نه‌تنها به این اهداف که به بیشتر از این‌ها نیز رسیده است. تالار گرگ نثری غزل گونه و درعین‌حال تمیز و منسجم دارد؛ عنصر تخیل در آن در کنار منطق استفاده‌ شده است و گاهاً درون‌مایه‌ی طنز نیز دارد. گمان نمی‌کنم بتوان شبیه این رمان را در ادبیات معاصر بریتانیا یافت. ظاهراً دنباله‌ی این رمان نیز درراه است؛ اینکه خواننده یک رمان ??? صفحه‌ای را تا انتها بخواند و بازهم دنبال ادامه‌اش باشد، موفقیت کوچکی برای یک نویسنده نیست!

برگردان فارسی این اثر به قلم علی‌اکبر قاضی‌زاده و از انتشارات کتاب‌سرای تندیس منتشر شده است.لینک کتاب در زیر:

https://www.cavack.com/Item/2463

(0) نظر

کتاب وصیت‌نامه‌ی فرانسوی

يکشنبه هفدهم 6 1398

نقد کتاب روایت یک مرگ در خانواده

یکی از شاهکارهای ادبیات آمریکا

اثر جیمز ایجی به مناسبت صدمین سالروز تولدش

رمان «روایت یک مرگ در خانواده» در سال ????، یعنی دو سال پس از مرگ نویسنده در سن پنجاه‌وپنج‌سالگی به چاپ رسید و تا به امروز به‌عنوان اثری بی‌نقص در ذهن بسیاری نقش بسته است؛ این شرح‌حال یکی از تأثیرگذارترین برداشت‌هایی است که می‌توان از فقدان و مرگ عزیزان و غم و اندوه ناشی از آن داشت را در خود جای‌داده. داستان کتاب به‌این‌ترتیب است که مردی به نام جِی فولِت درراه برگشت به خانه‌اش در ناکس ویل ایالت تنسی آمریکا در یک تصادف رانندگی جان خود را از دست می‌دهد؛ چنین رخداد غمباری تنها جان یک نفر را نمی‌گیرد، بلکه تمام خوشی و رضایت یک خانواده را هم از میان می‌برد. این کتاب، اثری است مملو از شوق نویسندگی، نثری غزل گونه و سرشار از احساسات و شاید به همین دلیل است که یکی از شاهکارهای ادبیات آمریکا به‌حساب می‌آید.

در یک‌شب فرح‌بخش بهاری در سال ????، در شهر ناکس ویل ایالت تنسی، جِی فولت، پدر دو کودک که مردی است نجیب و خوش‌قلب و کمی نیز ازلحاظ مالی با مشکل روبه‌رو است با زنگ تلفنی از جانب برادر مستش، رالف، از خواب بیدار می‌شود. در این تماس به او میگویند که پدرش با مشکل قلبی جدی روبه‌رو است و شاید تا صبح دوام نیاورد. جِی پس از خداحافظی از همسرش، مری، خانه را ترک می‌کند و درراه شاید در پس ذهنش از خود می‌پرسد که چه می‌شود اگر به همین زودی‌ها مرگ سراغ او نیز بیاید.

جیمز ایجی در رمان «روایت یک مرگ در خانواده» که برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر نیز شده در حقیقت در قالب داستان، ماجرایی حقیقی و داستان مرگ پدرش را، آن‌هم زمانی که خود او تنها ? سال داشت، روایت می‌کند. ایجی سیر داستان را از شب مرگ پدر آغاز می‌کند و با توصیف مراسم خاک‌سپاری ادامه‌اش می‌دهد؛ سیر داستان عیناً مطابق با حقیقت است و به همین دلیل احساسات و وقایع دقیقاً همان‌هایی هستند که یک خانواده با مرگ ناگهانی یکی از اعضایش تجربه می‌کنند. رمان گرچه ممکن است ساده و سرراست به نظر برسد اما کتابی است پرعمق و با نثری قوی. تک‌تک شخصیت‌پردازی‌های کتاب استادانه و در کمال صورت گرفته‌اند، خصوصاً شخصیت مری. مرگ شوهر برای مری یعنی تنهایی و بی‌پشتوانگی و مری می‌داند که از حالا به بعد تنها باید به خدا تکیه کند اما درست در همین زمان و برای نخستین بار ایمان مری به وجود خدا سست می‌شود. به خواننده همچنین شانس شناختن اندرو، برادر مری، نیز داده می‌شود.

اندرو با اهانت‌هایی که به خدا و مذهب می‌کند هم بعدی فلسفی به رمان می‌دهد و هم سبب اختلاف میان شخصیت‌های مختلف می‌شود. رالف در آشوب است؛ او مردی الکلی است و خود را بابت مرگ برادرش سرزنش می‌کند و مدام با جایگاه تهی از احترامی که در خانواده دارد در کلنجار است. شخصیت دیگر، خاله‌ی مری است که زنی است سرشار از مهر و محبت و البته سرسخت که ظرفیت‌هایش در این اوضاع نابسامان و نامتعادل مورد آمایش قرار می‌گیرند. در این شخصیت‌هاست که مرز میان عشق و نفرت شکل می‌گیرد و ایجی آغاز به تصحیح و درک عواطفش که گهگاه حتی زبان از توصیفشان قاصر است، می‌کند.

در مرکز این دایره‌ی احساسات اما خود ایجی است که ایستاده؛ ایجی خود را به یاد می‌آورد، پسری جوان و با عنوان روفوس فولت. روفوس پسری است قابل‌اطمینان و کمرو؛ حالا اگرچه پدر را یک‌شبه ازدست‌داده اما به‌تدریج به درک بیشتری از رابطه‌ی میان پدر و پسر می‌رسد. تلاش‌های روفوس برای درک فقدان پدر به بی‌میلی نسبت به این موضوع می‌انجامد. یادآوری خاطراتی که روفوس با پدر دارد به خلق چنان زیبایی‌ای می‌انجامد که تنها در رمان‌های آمریکایی شاهدش هستیم.

«روایت یک مرگ در خانواده» چه ازنظر روان‌شناختی و چه ادبی شاهکار است. توجه خاصی که در این رمان به تفاوت فکر، گفتار و عمل شده سبب می‌شود تا شاهد تاروپود و اساس حقیقی انسان بودن باشیم. این رمان شاید یکی از قوی‌ترین و شخصی‌ترین رمان‌هایی باشد که می‌خوانید؛ باید گفت که نویسنده از عمد رمان را به تجربیات خود نزدیک کرده تا بتواند از اسرار مرگ وزندگی، باور و بی‌اعتقادی و چنین مسائلی که شاید همه‌ی ما تا حدی با آن‌ها درگیریم پرده بردارد.

درباره‌ی نویسنده

جیمز روفوس ایجی که در خانه او را بانام روفوس صدا می‌زدند زاده‌ی ???? میلادی ناکس ویل تنسی است. پدرش، جیمز ایجی، یا همان جِی، در طول عمرش شغل‌های مختلفی را امتحان کرد و حتی مدتی در کسب‌وکار خانوادگی همسرش که ساخت‌وساز بود مشغول به کار بود. جیمز که نزدیک به شش سال داشت، پدرش درراه برگشت از عیادت پدر بدر بستر مرگش در یک حادثه‌ی رانندگی از دست رفت. ماشین چند دور چرخیده بود و جیمز در جا کشته‌شده بود. این تصادف و عواقبی که به دنبال داشت گویی به حافظه‌ی ایجی سنجاق شده است. در سنین نوجوانی ایجی رابطه‌ی نزدیک با یک کشیش به نام پدر جیمز فلای پیدا کرد. پدر بعدها راهنمای او شد. ایجی در سال ???? از آکادمی فیلیپس فارغ‌التحصیل شد. در دانشگاه هاروارد به تحصیل ادامه داد و زیر نظر منتقد برجسته و سرشناس، آی. اِی. ریچاردز به تحصیل ادبیات مشغول شد. پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه، همکاری پرثمر اما پرتنشی را با مجله‌ی فورتون آغاز کرد.

در سال ????، ایجی برای ما مویت به آلاباما سفر کرد و عکاس مشهور واکر ایوانس نیز همراهش بود؛ آن‌ها می‌رفتند تا درباره‌ی وضعیت کشاورزان فقیر و مشکلاتشان گزارش تهیه کنند. ایجی در همین باره دست‌به‌قلم شد اما نوشته‌اش از جانب مجله‌ی فورتیون رد شد؛ همکاری با ایوانس نیز به جایی نرسید اما برخلاف تمام مخالفت‌های اول راه، اثرش با عنوان «بگذارید مردان مشهور را تحسین کنیم» در سال ???? منتشر شد. او هم داستان‌نویسی می‌کرد و هم به‌نقد از چند فیلم و فیلم‌نامه، ازجمله ملت، ملکه‌ی آفریقایی و شب و شکار دست‌به‌قلم شد. ایجی درحالی‌که با اعتیاد به الکل و مشکلات قلبی درگیر بود بالاخره توانست رمانش را که درباره‌ی مرگ پدرش بود با عنوان «روایت یک مرگ در خانواده» به اتمام برساند. در ماه مه سال ????، تنها دو روز پیش سی و نهمین سال‌مرگ پدرش، ایجی در اثر حمله‌ی قلبی در شهر نیویورک از دنیا رفت. این رمان بعد از مرگ او در سال ???? منتشر شد و یک سال بعد توانست جایزه‌ی پولیتزر را از آن خود کند.

این کتاب توسط انتشارات شورآفرین و با ترجمه‌ی شیرین معتمدی منتشر شده است. مشاهده و خرید کتاب از (فروشگاه کتاب کاواک)

(0) نظر
X